سینما به روایت دیالوگ – ۱۸
ایزی: یه سایه هر چقدر بزرگ باشه وقتی صبح بیاد تاریکی از بین میره.
Izzi:Every shadow no matter how deep is threatened by morning light.
The Fountain / 2006 / Darren Aronofsky

سینما به روایت دیالوگ – ۱۷
ویتوریا: چرا ما این همه سوال میپرسیم؟ دو نفر نباید خیلی همدیگه رو بشناسن اگه قراره عاشق بشن. ولی خب شاید اونها اصلن نباید عاشق بشن.
Vittoria: Why do we ask so many questions? Two people shouldn’t know each other too well if they want to fall in love. But, then maybe they shouldn’t fall in love at all.
The Eclipse / 1962 /Michelangelo Antonioni

سینما به روایت دیالوگ – ۱۶
مرلی: نمیتونی یه علامت بزرگ به خودت بزنی که «من ازدواج کردم، عاشق من نشین» و با اون علامت این ور و اون ور بری.
تام: خب اکثر آدمها حلقه دستشون میکنن.
Mary: You can’t go around with a big sign saying don’t fall in love with me I’m married.
Tom: Well, most people wear a ring.
Tom: Well, most people wear a ring.
Another Year / 2010 / Mike Leigh
سینما به روایت دیالوگ – ۱۵
حادثهها وقتی حداقل انتظار رو داری اتفاق میافته، شانس نمیتونه مانع اون بشه.
Accidents happen when you least expect, care, vigilance and luck cannot prevent them.
سینما به روایت دیالوگ – ۱۴
و دفعهی بعدی که یکی به شما گفت که چرا اشتباه کردهای، به او بگویید که شاید این باعث نتیجه گیری خوبی بشه، زیرا جهان هم اگر این نقصها را نداشت نه من و نه شما وجود نداشتیم.
So next time someone complains that you have made a mistake tell him that maybe a good thing because without a perfection neither you nor I and would exist.

سینما به روایت دیالوگ – ۱۳
راوی: یه مرد اونقدر داستانهاشو میگه تا خودش هم بدل به بخشی از اون داستانا میشه، اون داستانا بعدش زنده میمومنند و اینجوریه که اون جاودانه میشه.
Narrator: a man tells his stories so many times that he becomes the stories. They live on after him. And in that way, he becomes immortal.
سینما به روایت دیالوگ – ۱۲
تازه سربازها: این تفنگ منه. خیلی شبیه به این وجود داره ولی این یکی مال منه. تفنگ من بهترین دوستمه. من باید هدایتش کنم همونجوری که زندگیمو هدایت میکنم. بدون من تفنگم به درد نمیخوره. بدون تفنگم، من به درد نمیخورم. من باید تفنگمو به حقیقت روشن کنم. من باید مستقیم به دشمنی شلیک کنم که قصد داره منو بکشه. من باید قبل از اینکه به من شلیک کنه به اون شلیک کنم. قبل از خدا من قسم میخورم که تفنگم و من مدافعان کشورم هستیم، ما رهبران دشمنمون هستیم، ما ناجیهای زندگیمون هستیم تا وقتی که دیگه هیچ دشمنی وجود نداشته باشه و صلح برقرار شه. آمین!
Recruits: this is my rifle. There are many others like it, but this one is mine. My rifle is my best friend. It is my life. I must master it as I must master my life. Without me, my rifle is useless. Without my rifle, I am useless. I must fire my rifle true. I must shoot straighter than my enemy, who is trying to kill me. I must shoot him before he shoots me. I will. Before God I swear this creed: my rifle and myself are defenders of my country, we are the masters of our enemy, we are the saviors of my life. So be it, until there is no enemy, but peace. Amen.
سینما به روایت دیالوگ – ۱۱
راپانزل: یه چیزی تو رو به اینجا کشونده فلین رایدر، اسمشو هر چی میخوای بذار، تقدیر، سرنوشت …
فلین: اسب.
Rapunzel: something brought you here, Flynn Ryder. Call it what you will, fate, destiny.
Flynn: a horse.
سینما به روایت دیالوگ – ۱۰
هزار و نهصد: خشکی؟ خشکی، کشتی یه که برای من زیادی بزرگه. مثل زنی که زیادی زیباست. یه پل که زیادی طولانیه. عطری که زیادی قویه. مثل آهنگی یه که نمیدونم چجوری بسازمش. هرگز نمیتونم از این کشتی پیاده شم. نمیتونم از زندگیم بیام بیرون.
Nineteen hundred: land? Land is a ship too big for me .it’s a woman too beautiful. It’s a bridge too long. Perfume too strong. It’s a music I don’t know how to make. I can never get off this ship. At beast I didn’t stepp of my life.
پوری در کرانه – ۲۱
هیچ چیز به اندازهی ایجاز بیپیرایهی یک قصه در به خاطر سپردن آن موثر نیست، ایجازی که از دسترس تحلیلهای روانشناختی به دور است. هر چه روندهایی که قصهگو به مدد آنها از سایه روشنهای روانشناختی احتراز میجوید طبیعیتر باشند، دعوی قصه در اشغال جایگاهی در حافظهی مستمع بزرگتر خواهد بود و هر چه آن قصه به نحوی کاملتر در تجربهی مستمع ادغام شود، میل مستمع به اینکه قصه را دیر یا زود برای دیگری بازگوید بیشتر خواهد شد …
تاملاتی در آثار نیکلای لسکوف / نوشته والتر بنیامین / ترجمه فرهاد مراد پور، فضلالله پاکزاد
سینما به روایت دیالوگ – ۹
ند: ما همه انحرافهای کوچکی داریم، اما کمدها برای مخفی کردنشون ساخته شدن، اما همیشه ترسی هست که یه روز یه نفر بیاد تو کمدت.
سینما به روایت دیالوگ – ۸
شان پارکر: ما در مزارع زندگی می کردیم، بعد در شهرها زندگی کردیم و حالا میریم که در اینترنت زندگی کنیم!
Sean Parker: We lived on forms and then we lived in cities and now we are going to live on the Internet!
سینما به روایت دیالوگ – ۷
تایلر داردن: وقتی همه چی رو از دست میدیم اونوقته که آزادیم تا هر کاری بکنیم.
Tyler Durden: It’s only after we’ve lost everything that we’re free to do anything.
سینما به روایت دیالوگ – ۶
توماس لروی: تنها کسی که جلوی راه تو رو میگیره خودتی.
Thomas Leroy: The Only Person standing in your way is you.
سینما به روایت دیالوگ – ۵
نمو ۹ ساله: {روای} در اون روز تصمیمای زیادی خواهم گرفت.
نمو ۱۶ ساله: یک: هیچی رو دوباره به شانس واگذار نمیکنم. دو: با دختری که موتور سواره ازدواج میکنم. سه: حسابی پولدار میشم. چهار: یه خونه میخریم. یه خونه خیلی بزرگ، به رنگ زرد با یه باغ قشنگ و دو تا بچه “پل” و “مایکل“. پنج: یه ماشین روباز میخرم. یه ماشین روباز قرمز و یه استخر، شنا کردن رو یاد میگیرم. شش: تا وقتی که موفق نشدم دست از تلاش برنخواهم داشت.
Nemo age 9: [narrating] On that day, I would make a lot of silly decisions.
Nemo age 16: One; I will never leave anything to chance again. Two; I will marry the girl on my motorcycle. Three; I’ll be rich. Four; we’ll have a house. A big house, painted yellow, with a garden. And two children, “Paul” and “Michael”. Five; I’ll have a convertible. A red convertible! And a swimming pool, I’ll learn to swim. Six; I will not stop until I succeed!
سینما به روایت دیالوگ – ۴
جیک منهیم: از خسته شدن خسته شدم.
Jake Manheim: I’m exhausted from being exhausted.
حاشیهها – آل پاچینو
آلفردو جیمز پاچینو
متولد ۲۵ آپریل ۱۹۴۰ نیویورک آمریکا

حاشیهها:
در ژانویه ۱۹۶۱ به علت حمل اسلحه دستگیر شد.
۱۷ سالگی از مدرسه ترک تحصیل کرد.
بازی در کرامر علیه کرامر، اینک آخر الزمان، جنگ ستارگان و زن زیبا را رد کرده.
پدربزرگ و مادرزبزرگش اصالتن سیسیلی هستند.
در میانههای دهه هشتاد روزی چهار پاکت سیگار میکشیده!
در نقش سرپیکو چنان فرو رفته بود که یک بار در خیابان یک راننده کامیون را به علت آلوده کردن هوا دستگیر کرد.
از طرفداران پرُپاقرص اُپراست.
از معدود ستارگان هالیوودی است که هرگز ازدواج نکرده.
از طرفداران ویلیام شکسپر است.
بازیگر مورد علاقش جولی کریستی است.
رنگ مورد علاقه اش: سیاه.
از دوران نوجوانی با جان کازاله دوست بوده و در پدرخوانده ۱ و ۲ و بعد از ظهر سگی با او همبازی.
یکی از ۵ بازیگری است که برای یک نقش در دو فیلم کاندید اسکار شده. برای پدرخوانده ۱ و ۲ در نقش مایکل کورلئونه.
رتبه ۴ برای نقش سونی در بعد از ظهر سگی در ۱۰۰ نقش برتر تاریخ سینما.
رتبه ۲۰ برای نقش مایکل کورلئونه در پدر خوانده ۲ در ۱۰۰ نقش برتر تاریخ سینما.
رتبه ۷۴ برای نقش تونی مونتانا در صورت زخمی در ۱۰۰ نقش برتر تاریخ سینما.
مدت مدیدی بیخوابی شدید داشته.
از طرفدران پر و پا قرص درک ون دیک است.
نقلقولهای شخصی:
“مشکلی که من دارم برای بیان خودم اینه که تو باید ۵۰ سال با من بوده باشی تا بفهمی چی میگم”
” من مجردم ولی خیلی خوشم نمیاد از این موضوع. من ادمی هستم که ترجیح میدم که … که … که … خیلی خوبه که آدم یه کسی رو داشته باشه تو زندگی که باهاش باشه. خیلی خوبه. من آرزو دارم کسی رو داشته باشم.”
“ما میدونیم که بهترین حال دنیا بین دومین یا سومین مارتینی هست. این ایدهآل منه. من آز آن چیزی که وقت مست میشم خوشم میاد، آرومتر و بامزهتر میشم.”
“من امیدوارم یک بازیگر مشاهده بشم، هرگز نخاستم یک ستاره باشم.”
برچسب: مفصلتر از این خواهم نوشت.
سینما به روایت دیالوگ – ۳
گی داون: بهتره که یه ترسوی زنده باشی تا یه قهرمان مرده.
Gaye Down: It’s better to be a live coward than a dead hero.
سینما به روایت دیالوگ – ۲
رونالد کونبلو: سر آشپز اگه یه مهمان یه تخم مرغ سه دقیقهای سفارش بده، اونو ظرف دو دقیقه بهش برسون، اگر تو دو دقیقه خواست ظرف یه دقیقه بهش برسون و اگه اون یه تخم مرغ یه دقیقهای خواست بهش یه جوجه مرغ میدی و میزاری خودش زحمت بزرگ کردن و تخم گذاشتنو به عهده بگیره.
Ronald Kornblow: From now on the essence of this hotel will be speed. If a customer asks you for a three-minute egg, give it to him in two minutes. If he asks you for a two-minute egg, give it to him in one minute. If he asks you for a one-minute egg, give him the chicken and let him work it out for himself!
سینما به روایت دیالوگ – ۱
چندلر : در کـ.ـون میمونه یه راس چسبیده !
Chandler: Hey, that monkey’s got a Ross on his as*s!












